غزل

«تا وقتی عاشقی، جهان گلستان است»

به رویت هر نظر آیینه‌فشان است،

نگاهت شور و شوق کهکشان است.

دلم در بند زلفت مانده ای یار،

که هر پیچش بهاری بی‌کران است.

تو آن مهتابی و من شمع شب‌زی،

که راهت روشن از جان و زبان است.

اگر بی‌تو شبی را سر کنم من،

همان شب سرد و تاریک و خزان است.

به نامت شعر می‌رویانم ای عشق،

که نامت ورد صبح عاشقان است.