میگی بد بودم، رو مغز بودم

ولی دلت تنگ میشه، وقتی منو گم می‌کُنی

من همون بارونم، که می‌ریزی روش

ولی باز بی‌هوا، زیرش قدم می‌زنی

میگی بد بودم، رو مغز بودم

اما بغضات، اسممو صدا می‌زنه

شب که میشه، توی آینت

چشمات منو به رخ می‌کشه

من خطا بودم، قبول

ولی عاشق، همیشه خطریه

تو نرفتی از کنارم

دنیا بود که کوچیک‌تر از ما شد، همینیه

میگی بد بودم، رو مغز بودم

اما قلبت هنوز، با من میزنه

اگه این عشق اشتباهه

پس چرا هنوز، اسم من می‌لرزه رو لبت؟