ای همه هستیِ من، برام نیازه بودنت

وسط این همه درد، تنها تکیه‌گاهِ من بودنت

وقتی دنیا با نگام سرد و غریبه حرف می‌زد

گرمیِ دستات می‌گفت: امنه راهِ من بودنت

تو شلوغیِ نفس‌گیرِ شبای بی‌ستاره

خودِ آرامشِ محضه، توی هر ثانیه بودنت

من زمین خوردم و دیدم کی کنارم می‌مونه

همه رفتن، تو موندی؛ این یعنی وفاداره بودنت

با تو حتی غمِ فردا یه تحمل پیدا کرد

زندگی نرم شد از وقتی شد هم‌نفسِ من بودنت

اگه یک روز جهان ازم همه چی رو بگیره

باز غنی‌ام، چون هنوز هست توی دسترسِ من بودنت

نه به معجزه، نه رویا، نه به فردای محال

کل ایمانِ دلم شد، همین ساده ولی عمیقِ من بودنت

من اگه شعر می‌گم، از تو داره جون می‌گیره

واسه هر واژه دلیلِ زنده بودن، بودنت